جزئیات مقاله

تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله میخوانید ..

غم مبهم فاصله؛ چالش پنهان مهاجرت و راه‌های مدارا با آن

بعضی شب‌ها در سکوت خانه، ناگهان دلتان برای صدای قل‌قل کتری در آشپزخانه‌ی مادر تنگ می‌شود؛ برای بوی غذای خانه، یک گفت‌وگوی ساده، یا حتی همان شلوغی‌های کوچکی که زمانی عادی به نظر می‌رسیدند.

نه کسی از دنیا رفته، نه مراسم سوگی در کار است؛ اما چیزی در درونتان شبیه سوگ را تجربه می‌کند.

 اگر این حس را می‌شناسید، تنها نیستید. غم مهاجرت همیشه با گریه و اندوه آشکار خودش را نشان نمی‌دهد. گاهی فقط به شکل یک دلتنگی مبهم، بی‌حوصلگی، احساس تنهایی یا حس عجیبی از «تعلق نداشتن به هیچ‌جا» خودش را نشان می‌دهد؛ انگار بخشی از شما هنوز در جایی میان گذشته و زندگی جدیدتان مانده است. در این مقاله می‌بینیم این غم چیست و چطور می‌شود با آن مدارا کرد.

فقدان مبهم چیست؟

پائولین بوس، روان‌شناس و پژوهشگر خانواده، مفهوم «فقدان مبهم» (Ambiguous Loss) را معرفی کرد: فقدانی که قطعی و روشن نیست. آنچه از دست رفته هنوز وجود دارد، ولی در دسترس نیست (Boss, 1999). در غم مهاجرت دقیقاً همین اتفاق می‌افتد. خانواده، شهر، زبان مادری و جایگاه حرفه‌ای‌تان زنده‌اند، اما فاصله آن‌ها را از دسترس شما دور کرده است.

مشکل دیگر این است که چون چیزی «رسماً» از دست نرفته، اطرافیان و گاهی خود شما این احساس را سوگ نامگذاری نمی‌کنید. کنِت دوکا به چنین حالتی «سوگ بی‌حمایت» (Disenfranchised Grief) می‌گوید: غمی که جامعه حق سوگواری برایش قائل نیست (Doka, 1989). نتیجه این است که بسیاری از مهاجران می‌گویند: «من که چیزی ندارم که برایش ناراحت باشم؛ باید شکرگزار باشم.»

نشانه‌های غم مبهم فاصله

  • دلتنگی ناگهانی با بوی یک غذا، یک آهنگ یا یک واژه‌ی فارسی
  • احساس گناه به‌خاطر دور بودن از والدین مسن یا بیمار
  • خستگی و بی‌حوصلگی بی‌دلیل یا اختلال خواب
  • مقایسه‌ی دائمی زندگی «اینجا» و «آنجا»
  • احساس معلق بودن بین دو دنیا

برای درک بهتر، به درختی فکر کنید که با ریشه‌هایش از باغ به گلدانی در سرزمینی دیگر منتقل شده است. درخت زنده است و حتی رشد می‌کند، اما تا مدتی برگ‌هایش می‌ریزد. ریختن برگ‌ها نشانه‌ی ضعف نیست، واکنش طبیعی به جابه‌جایی ریشه است. استعاره‌ی دیگر «عضو خیالی» است: کسی که پایش را از دست داده، هنوز گاهی وجودش را حس می‌کند. دلتنگی در مهاجرت هم گاهی همین‌قدر واقعی است، حتی اگر دلیلش دیده نشود.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند این تجربه‌ها بی‌پایه و اساس نیستند. آچوتگی (۲۰۰۴) از «سندرم اولیس» سخن می‌گوید که ترکیبی از استرس مزمن، تنهایی و دوری از خانواده در مهاجران است. بوگرا (۲۰۰۴) نیز مهاجرت را عاملی مهم در آسیب‌پذیری سلامت روان می‌داند. آیزنبروخ (۱۹۹۱) برای این وضعیت اصطلاح «سوگ فرهنگی» را به کار برده است.

راهکارهای علمی برای مدارا

۱. به غم‌تان نام بدهید. وقتی بگویید «این غم مهاجرت است و طبیعی است»، نیمی از بار احساس گناه و سردرگمی کم می‌شود.

۲. بین دلتنگی و زندگی جدید نوسان کنید. مدل فرایند دوگانه‌ی استروبه و شات (۱۹۹۹) می‌گوید سازگاری سالم یعنی رفت‌وآمد بین «رویارویی با فقدان» و «پرداختن به زندگی جدید». مثلاً نیم‌ساعت تماس تصویری با مادرتان و گوش دادن به موسیقی ایرانی، و بعد قدم‌زدن در محله‌ی جدید یا یک قرار قهوه با همکار.

۳. آیین‌های کوچک بسازید. چای عصرانه، شب یلدا یا سفره‌ی هفت‌سین، حتی در ابعاد کوچک، به ریشه‌هایتان در خاک جدید آب می‌دهد.

۴. انتخاب نکنید، ادغام کنید. بری (۱۹۹۷) نشان داد راهبرد «یکپارچگی»، یعنی حفظ هویت مبدأ همراه با مشارکت در جامعه‌ی مقصد، با بهزیستی روان‌شناختی بهتری همراه است.

۵. بنویسید. پنبیکر و بیل (۱۹۸۶) نشان دادند نوشتن درباره‌ی احساسات عمیق می‌تواند به پردازش هیجانی کمک کند. روزی ۱۵ دقیقه کافی است. برای یادداشت احساسات خود در چالش زیر شرکت کنید.

در حال بارگذاری…

۶. افکار سخت‌گیرانه را بازبینی کنید. در رویکرد شناختی‑رفتاری (CBT) به جمله‌هایی مثل «باید قوی‌تر باشم» توجه می‌کنیم و آن‌ها را واقع‌بینانه‌تر بررسی می‌کنیم. همچنین رواندرمانگران پلتفرم روانشناسی جزیره ذهن به «گذار نقش» تحت عنوان یکی از محورهای اصلی مهاجرت توجه می‌کنند: مهاجرت یعنی تغییر نقش‌ها و روابط، و پردازش آن اثر درمانی دارد.

۷. از کمک تخصصی نترسید. اگر غم مهاجرت بیش از چند هفته خواب، اشتها، کار یا روابط شما را مختل کرده، مشاوره نشانه‌ی دقت به خود است، نه ضعف.

جمع‌بندی

غمِ مبهمِ فاصله، نشانه‌ی ضعف یا ناتوانی در سازگارشدن نیست؛ گاهی فقط نشان می‌دهد که به آدم‌ها، خانه‌ها و مکان‌هایی که برایتان معنا داشته‌اند، عمیقاً دل بسته‌اید.

وقتی بتوانیم این احساس را بشناسیم و برایش نام بگذاریم، برایش جایی در زندگی باز کنیم و از حمایت مناسب کمک بگیریم، دیگر لازم نیست آن را به دوش بکشیم و پنهانش کنیم. می‌توانیم کم‌کم این غم را به بخشی از داستان زندگی و رشد خود تبدیل کنیم؛ داستانی که در آن، هم دلتنگی‌های گذشته جایی دارند و هم امکان ساختن یک زندگی تازه.

🌿 همراهی در مسیر

اگر بخاطر غم مهاجرت، احساس تنهایی می‌کنید، لازم نیست این بار را به‌تنهایی به دوش بکشید. گاهی گفت‌وگو با یک متخصص می‌تواند کمک کند این احساسات را بهتر بشناسید، برایشان معنا پیدا کنید و آرام‌آرام راهی برای کنارآمدن با آن‌ها پیدا کنید. همین امروز جلسه‌ی مشاوره مهاجرت خود را رزرو کنید و قدم اول را برای سبک‌تر شدن بردارید.


منابع

  • Achotegui, J. (2004). Emigrar en situación extrema: el síndrome del inmigrante con estrés crónico y múltiple (síndrome de Ulises). Norte de Salud Mental, 21, 39–53.
  • Berry, J. W. (1997). Immigration, acculturation, and adaptation. Applied Psychology, 46(1), 5–34.
  • Bhugra, D. (2004). Migration and mental health. Acta Psychiatrica Scandinavica, 109(4), 243–258.
  • Boss, P. (1999). Ambiguous Loss: Learning to Live with Unresolved Grief. Harvard University Press.
  • Doka, K. J. (1989). Disenfranchised Grief. Lexington Books.
  • Eisenbruch, M. (1991). From post-traumatic stress disorder to cultural bereavement. Social Science & Medicine, 33(6), 673–680.
  • Pennebaker, J. W., & Beall, S. K. (1986). Confronting a traumatic event. Journal of Abnormal Psychology, 95(3), 274–281.
  • Stroebe, M., & Schut, H. (1999). The dual process model of coping with bereavement. Death Studies, 23(3), 197–224.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1 تومان — 99,000 تومان