چگونه درونی سازی را متوقف کنیم | روانشناسی امروز _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

درونی کردن به معنای از بین بردن ناراحتی یا نیازهای شما در خدمت حفظ صلح با دیگران در زندگی است. این می تواند از برخورد با یک کارمند یا رئیس گرفته تا تعامل با همسر، فرزندان و دوستان شما باشد. شرایط هر چه که باشد، به فردی که با شما صحبت می کند نگاه می کنید و آنچه را که باید از شما بشنود، بر آنچه در ذهن و بدن شما اتفاق می افتد، اولویت می دهید.

در تلاش برای ناامید نشدن، تکان دادن قایق یا ایجاد درگیری، احساسات واقعی خود را می بلعید. این الگو از ابتدای زندگی خانوادگی شروع می شود و به مرور زمان می تواند تنها ابزاری باشد که برای مدیریت روابط دارید. ممکن است بهانه‌های مختلفی برای خود بیاورید که چرا نیازها و عواطف دیگران را بر نیازهای خود برتری می‌دهید – شما سخت‌گیر هستید، می‌توانید با آن کنار بیایید، یا باید شرایط را پردازش کنید و دوباره به آن بازگردید، یا شاید هم چنین نیستید. در لحظه با خودتان در ارتباط باشید تا حتی ندانید واقعاً چه احساسی دارید – این دلایل منطقی احساسات شما را سرکوب می کنند.

وقتی درونی می کنید، بلندمدت را فدای کوتاه مدت می کنید. در لحظه مورد پسند قرار می گیرید و کار را برای طرف مقابل آسان می کنید. اما در درازمدت، از روابط خود احساس خستگی و فرسودگی می کنید. ممکن است متوجه شوید که مکالمات را در ذهن خود تکرار می کنید. ممکن است از مردم رنجیده باشید و آرزو کنید که ای کاش شما و نیازهای شما را بیشتر ببینند و به این فکر کنید که چه اشکالی دارد که همچنان با شما رفتار خاصی داشته باشند. شما ممکن است افراد زیادی در زندگی خود داشته باشید اما هنوز احساس پوچی و ناکامل می کنید.

اثرات جسمی و عاطفی

درونی کردن با مجموعه ای از مشکلات جسمی و همچنین عاطفی همراه است. آنها عبارتند از اضطراب، افسردگی، شرایط پزشکی و حتی مرگ و میر زودتر. علاوه بر این، تنهایی یک بیماری همه گیر است که بیش از یک میلیارد نفر گفتن که احساس تنهایی میکنن بالاترین نرخ ها برای جوانان است. وقتی درونی می کنید، خودتان را جدا می کنید—ممکن است توسط دیگران محاصره شوید اما در ذهن خود احساس تنهایی و محاصره می کنید. از یک طرف، شما می خواهید دیگران را راضی نگه دارید، اما از سوی دیگر، افکار یا احساسات دشوار خود را در درون دارید.

بیان خود در لحظه

تجربه ترکیبی از این علائم می تواند طاقت فرسا باشد. شما در اطراف دیگران هستید، اما ارتباط شما با هم قطع شده است، احساس پوچی و سردرگمی می کنید. ممکن است خود را با یک اختلال سلامت روانی، مانند اضطراب تشخیص دهید، یا به این فکر کنید که یک بیماری پزشکی مانند فشار خون بالا دارید. با این حال، برای بسیاری از افراد، یک راه حل در لحظه وجود دارد که با اجرای آن، دنیایی از تفاوت را ایجاد می کند-یاد بگیرید که خود واقعی خود را در لحظه بیان کنید. این بدان معناست که شما می‌گویید چه چیزی را می‌توانید و چه چیزی را نمی‌توانید از نظر باورها یا توانایی انجام دادن برای دیگران بپذیرید.

ابراز وجود در لحظه فوق العاده قدرتمند است و مقابله با بسیاری از علائم منفی است. این کار را انجام دهید و به نوعی احساس سبکی و احیا شدن خواهید داشت. حضور نسخه معتبرتری از خود را احساس خواهید کرد. به جای اینکه آرزو کنید آرزو داشته باشید چیزی متفاوت گفته باشید یا احساس رنجش یا تنهایی کنید، احساس می کنید آزاد هستید که خود واقعی خود باشید. مهمتر از همه، هرچه بیشتر خود واقعی خود را بیان کنید، ارتباطات معنادارتری در زندگی شما با وضوح بالا نشان داده می شود. خواهید دید که حضور خود واقعی شما یک تعامل را عمیق تر می کند، احساس نزدیکی به مردم می کنید، یا اینکه کسی اکنون بیشتر از آنچه در ابتدا فکر می کردید به نیازهای شما علاقه مند یا کنجکاو است. شما یاد خواهید گرفت که مردم آنقدر که تصور می کنید شکننده نیستند و می توانند با شما کنار بیایند – احساسات شما یا حتی نیاز شما به ناامید کردن آنها یا ناامید کردن آنها در مواقعی.

همچنین درست است که برخی این نسخه واقعی تر از شما را دریافت نخواهند کرد. احتمالاً ارتباطاتی دارید که دوست دارند خود را کنار بگذارید و آنها را بالا ببرید. این می‌تواند یک احساس آسیب‌پذیر باشد که خود را بیرون بیاورید و احساس نکنید که آن خود به رسمیت شناخته شده یا ارزشمند است. با این حال، مهم است که بدانید در کنار مردم در کجا قرار دارید تا منابع گرانبهای وقت و انرژی را برای افرادی که نمی توانند شما را به طور کامل ببینند هدر ندهید.

در اینجا چهار تکنیک برای توقف درونی سازی و شروع ارتباط مستقیم نیازها، احساسات و مرزهای خود با دیگران آورده شده است:

  1. از چه چیزی می ترسی؟ اگر فوراً تسلیم نشوید و آنچه را که مردم می‌خواهند به آنها ندهید، یا اگر با فردی مرزی تعیین کنید، چه معنایی در مورد شما به عنوان یک شخص دارد؟ می ترسید چه اتفاقی بیفتد؟ برای مثال، شاید می ترسید به این معنی باشد که شما خودخواه هستید، یا رها می شوید، یا به شدت مورد قضاوت قرار می گیرید. یا می ترسید هیچ دوستی نداشته باشید یا تنها بمانید. آیا احساس می کنید برای نزدیک نگه داشتن مردم باید خوشحال کننده باشید؟
  2. این افکار را به چالش بکشید. آیا می توانید به زمان های دیگری در زندگی خود فکر کنید که باز بوده اید و به خوبی پیش رفته است؟ آیا می توانید در مورد اصالت به عنوان ابزاری برای نزدیکتر کردن خود به دیگران فکر کنید؟ آیا می توانید به این فکر کنید که چگونه احساسات، زمانی که بیان می شوند، در واقع از بین می روند و ما احساس سبکی و بهتری می کنیم؟ در نظر داشته باشید که اگر خود واقعی خود را بیان کنید، شاید روابط شما سنگین تر و رضایت بخش تر باشد.
  3. برای ارتباط با دنیای درونی خود وقت بگذارید. بسیاری حتی تا چند روز پس از یک تعامل یا تنها پس از انباشته شدن استرس در طول زمان متوجه نمی شوند که در حال درونی شدن هستند. مهم است که با خودتان ارتباط برقرار کنید، حتی برای پنج دقیقه در روز. با بدن خود چک کنید. چه احساسی دارید؟ چه چیزی شما را ناراحت می کند؟ چه چیزی از دیگران نزدیک نیاز دارید که شاید در حال حاضر به آن نرسیدید؟ آیا بیش از حد طولانی شده اید؟ آیا لازم است عقب نشینی کنید و با کسی حد و مرز بگذارید؟
  4. قرار گرفتن در معرض: شروع به انجام آن کنید. مردم برای بازتر بودن تلاش می کنند زیرا از عواقب آن می ترسند. قوی ترین راه حل این موضوع این است که آن را شروع کنید تا بتوانید مزایای آن را ببینید. به یاد داشته باشید که می توانید چیزها را به شیوه ای گرم و مهربان بیان کنید، اما مطمئن شوید که آنچه را که واقعاً فکر می کنید و احساس می کنید، می گویید و به سرعت نتیجه را خواهید دید.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/having-sex-wanting-intimacy/202401/how-to-stop-internalizing

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید