چرا هنوز برای امتیازم احساس گناه می کنم؟ _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

اولیا لوله/پیکسابای

منبع: Olya Lolé/Pixabay

من امتیازات زیادی دارم نوشتن این پست در مورد امتیاز یک امتیاز است. چند زن در طول ابدیت فرصت کسب سواد، نوشتن، یا بالا رفتن از سلسله مراتب مزلو را داشتند تا زندگی‌های پر از غذا، سرپناه و مراقبت از کودکان را از بین ببرند؟ چرا داستان آنها باید کمتر از من قابل مشاهده باشد؟ چرا؟

مطلقاً دلیلی ندارد.

من توانستم به مدرسه بروم، مدارس زیادی و سپس مدارس بیشتری. چیزهایی یاد گرفتم، 40 سال کار حرفه ای مامایی/روانپزشکی-پرستار-پزشکی را گذراندم و سخت کار کردم تا به دیگران کمک کنم، و حالا چیزهایی می نویسم، و گاهی اوقات منتشر می شوند (مانند این پست). همه اینها تعریف خوبی از امتیاز را می سازد.

اخیراً از امتیازاتی که از نوشتن در مورد آنها خجالت می‌کشم آگاه شده‌ام. که باعث می شود متوجه شوم: باید در مورد آنها بنویسم.

از زمانی شروع شد که من شروع به پرداخت پول به کسی کردم تا برای من در شبکه های اجتماعی پست کند. من به ندرت می‌توانم پست بگذارم و به‌عنوان یک نویسنده، رسانه‌های اجتماعی یکی از تنها راه‌هایی است که هر کسی می‌تواند شما را به‌عنوان نویسنده پیدا کند و آثارتان را بخواند.

با این حال چرا باید من می‌توانم برای شبکه‌های اجتماعی پول بپردازم، با تعجب دندان‌هایم را به هم فشار دادم. با چند نفر از بچه های بزرگسالم صحبت کردم، چون می دانستم حقیقت خام را به من خواهند گفت. گفتند مردم همیشه برای شبکه های اجتماعی پول می دهند، پس مشکل چیست؟ اگر احساس گناه می‌کردم، می‌توانستم به خیریه‌ای مانند اهدا کمک کنم در اطراف پورتلند بنویسید که “داستان سرایی را در جوامعی که شنیده نمی شود تسهیل می کند.” اما حقیقت: من نمی خواهم به خیریه دیگری کمک کنم. به خیلی ها می دهم. و من تنها والدین چهار فرزند هستم. فرزندانم خیریه من هستند. وقتی رفتم می خواهم چیزی برایشان بگذارم.

من هر آنچه را که استاد رسانه های اجتماعی پست می کنم، می نویسم. او (ما او را لورا صدا می کنیم) به من می گوید چه بنویسم، برچسب ها و همه چیز را اضافه می کند، سپس پست می کند. او ممکن است برای من بنویسد: “در سفر خود عکس بگیرید و یک تاپیک بنویسید.”

در جواب می نویسم: «اما من احساس گناه می کنم که درباره سفرم پست می کنم. “این فوق العاده ممتاز است و اینگونه است که همه در رسانه های اجتماعی ژست می گیرند و در مورد خود کامل خود می نویسند. این یک تله است و باعث می شود «دوستان» آنها احساس بدی داشته باشند!»

لورا درخواست پستی درباره برنامه نویسندگی من کرد: «فکر می‌کنم پستی درباره برنامه هاروارد عالی باشد. این تصویر دیگری از تخصص و عطش مداوم شما برای یادگیری است.» (این یک نقل قول مستقیم از ایمیل او است.)

“اما خیلی ممتاز به نظر می رسد!” جواب دادم، ناله کردم. از نو.

بعد از حدود پنج بار پاسخگویی مثل این متوجه شدم مشکل از من بود. من یک زن معمولی، سفیدپوست، از نظر مالی راحت، قادر به بازنشستگی در 63 سالگی، نه کاملاً حومه شهر هستم، بنابراین من هنوز هم نمی توانم باسن، غیرقانونی، لیبرال، اهل ساحل چپ و آمریکایی هستم. بله، من یهودی هستم، که به من آشنایی مادام العمر با یهود ستیزی و نقاب زنی (قبل از اینکه بدانم چیست) به من می دهد، و ویژگی های دیگری نیز دارم که بر هم گرایی افزوده می شود. مانند ایستادن با قد زیر 5 دقیقه (از لحاظ فنی، من یک کوتوله هستم)، که باعث ایجاد چندین مشکل در آشپزخانه من می شود، چه رسد به فراتر از آن. داشتن یک بیماری مادام العمر؛ فرزندپروری یک جوان-بزرگسال مبتلا به اوتیسم با نیازهای بالا؛ به‌شدت تأیید می‌کنم – و/یا بسیاری از اعضای خانواده‌ام را تأیید می‌کنند – تشخیص‌های متعدد DSM، به نام چند.

اما من نمی‌خواهم توجیه کنم، و این واقعیت باقی می‌ماند: من در اورگان سفید به نظر می‌رسم، جایی که اکثر مردم نمی‌شناسند کسی که شبیه من است و نام خانوادگی‌ای مانند «سلیمان» دارد، شانس بسیار خوبی برای یهودی بودن دارد. . بنابراین، من می گذرم.

Pexels/Pixabay

منبع: Pexels/Pixabay

ممکن است احساس گناه ممتاز من به عنوان یک تعریف کتاب درسی از شکنندگی سفید باشد؟ شاید.

پس چرا خودم بیرون؟ به عنوان مثال، چرا به گناه خود اعتراف می کنم که «به اندازه کافی انجام نمی دهم» تا امتیاز را تغییر دهم؟ احساس گناه برای از دست دادن مانیس، پدیس، و ماساژ در طول کووید، و درعوض این که کوتیکول‌هایم را تکه تکه کرده‌ام، کمرم درد می‌کند، اما در زمان کارنینگ به آن اعتراف نکردم؟ احساس گناه برای از دست دادن زن دوست داشتنی ای که در حین قرنطینه خانه ام را تمیز می کند، زیرا این امتیاز لعنتی برای گفتن با صدای بلند بود؟

اسرار بد بد هستند. یک بار یکی گفت: آنها ظرف خودشان را می خورند. بنابراین بله، من خودم را بیرون می کنم تا احساس بهتری داشته باشم. تمیز کردن یا کثیف کردن لباس‌ها: شکنندگی سفید. بد من

اما این همه ماجرا نیست.

به عنوان یک درمانگر، سعی کردم هرگز از بیمار چیزی را که انجام نمی‌دهم بخواهم. من روی ورزش، بهداشت خواب، خوب غذا خوردن کار کردم. کاهش زمان صفحه نمایش، بلاههههه. سعی کردم به اصطلاح صحبت کنم. برای یکپارچگی شخصی و حرفه ای من بسیار مهم بود. من فکر می کنم خوب بود.

اما حتی درمانگران (شاید، به ویژه درمانگران) افکار و احساسات ناخودآگاه دارند. و همانطور که فروید گفت، درمان خوب – من او را دوست ندارم، اما فروید چند چیز خوب گفت، و این یکی است – درمان خوب “ناخودآگاه” را هشیار می کند. آره. موافقم.

بنابراین وقتی به بیمارانی که احساس گناه داشتند در مورد امتیازات کمک کردم، به آنها گفتم که می توانند «دست بردارند روی خودشان”؛ که گناه آنها به آنها یا هرکس دیگری که با امتیاز کمتری احساس بدی داشتند کمکی نکرد. احساس گناه – قضاوت در مورد رفتار ما به عنوان بد – تنها زمانی مفید است که باعث تغییر رفتار مثبت شود. (شرم، قضاوت در مورد ماخود به عنوان بد، یک موضوع متفاوت است.)

اگر این احساس گناه بود، آیا بیماران من به خاطر آن رفتارشان را تغییر می‌دادند؟ آیا آنها – یا من – می خواستم از زنی که نظافت می کند بخواهم حالا که ما در یک بیماری همه گیر نیستیم دست از کار بکشد و از این طریق زندگی او را کم کند؟ یا برای کمک به اسکولیوز ماساژ نمی دهم؟ یا تعطیلات را که به من کمک می‌کند تمدید کنم، متوقف کنم، بنابراین والدین، دوست و مشارکت‌کننده بهتری به خانه می‌آیم؟

نه من نبودم من نیستم. اگر من یا بیمارانم (یا شما) بدون هیچ دلیل موجهی از خودمراقبتی یا خرج کردن پول خودداری کنیم، هیچ کمکی به کسی نخواهد کرد و در واقع ممکن است به دیگران آسیب برساند. بنابراین ممکن است ما نیز احساس گناه را کنار بگذاریم.

و در فکر دوم (یا ششم یا چهاردهم) احساس گناه دارد به من کمک کرد تغییر کنم در طول راه، مراقبت از خود و بیمار را با آگاهی از تروما به کارکنان مراقبت های بهداشتی آموزش دادم. در یک کارگروه برای بهبود سلامت روان برای جوامع آسیب‌پذیر و باز کردن مسیرهایی برای آموزش در حرفه‌های بهداشتی برای جمعیت‌های به‌طور سنتی به حاشیه رانده شد. روی برنامه سلامتی اورگان کار کرده است، که به کارکنان بهداشتی در سراسر ایالت مشاوره رایگان ارائه می دهد و آنها را خوب نگه می دارد. در مطب روانپزشکی من یک ترازو کشویی برای کسانی که به آن نیاز داشتند داشتم. و غیره. من آن کار را به این دلیل انجام ندادم که احساس گناه می کردم، بلکه به این دلیل که رانده شدم. برای مشارکت.

بنابراین من در تلاشم تا احساس گناه را از بین ببرم. اگر برای انجام کارهای بیشتر فراخوانده شوم، انجام خواهم داد. اما در حال حاضر به اندازه کافی خوب است. اشکالی ندارد استراحت کنید. برای کمک به نوشتن (حتی اگر به لورا پول بدهم). داشتن آنچه انجام می دهم به عنوان آنچه می توانم انجام دهم.

و امیدوارم فرزندانم (که مطمئناً آنقدر دیوانه نخواهند بود که چهار بچه داشته باشند) از هر امتیازی که به آنها پیشنهاد می شود برای پرداخت آن استفاده کنند. برای کمک به دیگران.

از راههای دیده و نادیده.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/the-narrative-nurse-practitioner/202404/why-do-i-still-feel-guilty-for-my-privilege

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید