چرا شخصیت‌های درون‌گرا مدیران پروژه بزرگ می‌سازند؟ _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

چند سال پیش، مدیر من، که مدیر ارشد فناوری در یک شرکت خدمات تجاری حرفه‌ای جهانی بود، «امتیاز استثنایی» را که من به یکی از مدیران پروژه‌ام که اتفاقاً فردی درون‌گرا بود دادم، به چالش کشید. رتبه استثنایی در شرکت نادر بود که به کمتر از 10 درصد از کارکنان اعطا می شد. این کارمند خاص حداقل در ذهن مدیر من با مشخصات یک مدیر پروژه معمولی مناسب نبود. مدیر من معتقد بود که مدیران پروژه باید قاطع، ظاهراً اجتماعی، با اعتماد به نفس و صریح باشند و چارلز (نام تغییر کرد) متناسب با آن تصویر نبود برعکس، او محتاط، درون نگر و روشمند بود. به عنوان رئیس دفتر مدیریت پروژه، من به طور معمول با چارلز کار کردم، و برای من، چارلز یک مدیر پروژه عالی بود، زیرا او سهامداران کلیدی ما را ارائه داد و راضی نگه داشت. من و رئیسم مناظره طولانی داشتیم، و با وجود اینکه از نظر تاکتیکی “برنده” شدم، پس از آن تاثیر تلخی بر جای گذاشت. به هر حال، همانطور که کلیشه می گوید، نباید یک کتاب را از روی جلد آن قضاوت کرد و مطمئناً نباید تأثیرگذاری یک حرفه ای دیگر را به دلیل شخصیت درونگرا قضاوت کرد.

در جامعه ما، حداقل در غرب، شیفتگی به افراد برونگرا داریم. تصور می شود اکثر رهبران برون گرا هستند و مدیران پروژه رهبران تیم مربوطه خود هستند. با یک جستجوی سریع در اینترنت، آمارهایی مانند «۹۶ درصد از رهبران کسب‌وکار برون‌گرا تشخیص داده می‌شوند» پیدا می‌شود. در نگاه اول، به نظر می رسد این منطقی است. به هر حال، افراد اجتماعی بیشتر مورد توجه قرار می گیرند و فکر می کنند که کاریزماتیک تر، دوست داشتنی تر و باهوش تر هستند زیرا افکار و ایده های خود را با آمادگی بیشتر و با نشاط بیان می کنند. در نتیجه، آنها به احتمال زیاد به عنوان رهبر نسبت به همتایان محتاط تر خود انتخاب می شوند. با این حال، بیشتر این باورها در مورد افراد برونگرا یا اغراق آمیز هستند یا به سادگی نادرست هستند. مطالعات متمرکز بر مدیران نشان می دهد که ویژگی های مرتبط با برون گراها مانند کاریزما هیچ ارتباطی با عملکرد واقعی ندارند (اگل، ناگاراجان، سوننفلد و سرینیواسان، 2006؛ توسی، میسانگی، فانلی، والدمن و یامارینو 2004). بسته به زمینه، مطالعه دیگری نشان داد که درونگراها و برونگراها به یک اندازه به عنوان رهبران در محیط های تجاری و دانشگاهی موثر هستند (آتامانیک، 2013).

تعصب به نفع برونگراها مایه تاسف است زیرا در دنیای کنونی پس از همه گیری ما که در آن مدل های ترکیبی کار، فناوری های ارتباطی پیشرفته، هوش مصنوعی، بحران جهانی و اختلالات جامعه، جهان به رهبران متفکر بیشتری با ویژگی های درونگرا نیاز دارد که سریعا گوش کنید و یاد بگیرید، در صحبت کردن کندتر و در پاسخ هایشان سنجیده تر و متفکرتر هستند. با توجه به پیچیدگی‌های کسب‌وکارهای مدرن با موضوعات اجتماعی، فناوری، سیاسی و زیست‌محیطی در هم تنیده، ممکن است بسیار مهم‌تر باشد که قبل از صحبت کردن فکر کنیم و قبل از فرو رفتن در تغییرات غیرضروری، با برنامه‌ریزی و سازماندهی دقیق عمل کنیم. توانایی رهبری از طریق اقدامات متفکرانه و نه فقط کاریزما یا احساسات پمپاژ شده بسیار مهم است.

افراد درون گرا می توانند رهبران پروژه های بزرگی با توانایی خود در استفاده از نقاط قوت منحصر به فرد خود باشند. در اینجا پنج استراتژی برتر وجود دارد که نشان می دهد چگونه درونگراها می توانند به عنوان مدیران پروژه برتری پیدا کنند:

تصمیم گیری: در پروژه‌ها، به‌ویژه پروژه‌های بزرگ و پیچیده، مدیران پروژه دائماً تصمیم‌های بزرگ و کوچک می‌گیرند. یک تصمیم کوچک می تواند معاوضه ای بین صرف زمان بیشتر برای کیفیت در مقابل سرعت بخشیدن به اجرا باشد. در موقعیت‌های پیچیده، مانند کار بر روی پروژه‌های تحول‌آفرین، درون‌گراها بیشتر متفکر و متفکر هستند. آنها دوست دارند داده ها را جمع آوری کنند، نظرات متضاد را بشنوند، عوامل مختلف را بسنجید و گزینه ها را عمیقاً قبل از تصمیم گیری در نظر بگیرند. همه اینها می تواند به نتایج آگاهانه تر و احتمالاً مطلوب تر منجر شود.

گوش دادن فعال: درونگراها شنوندگان خوبی هستند و به جای تلاش برای چارچوب دادن به پاسخ بعدی، که برونگراها تمایل بیشتری به انجام آن دارند، درونگراها می توانند واقعاً به سهامداران پروژه گوش دهند و ایده ها و نگرانی های آنها را درک کنند. با گذشت زمان، افراد درونگرا به احتمال زیاد نزدیک‌تر، مرتبط‌تر و مشارکت‌پذیرتر خواهند بود و یک محیط تیم پروژه فراگیر ایجاد می‌کنند.

توانمندسازی: حتی با وجود اینکه بیشتر افراد درونگرا در مواقعی که مناسبت لازم است از نورافکن پنهان نمی‌شوند، اما به اندازه افراد برون‌گرا به دنبال جلب توجه نیستند. برای اعضای تیم که با درونگراها و برای افراد درونگرا کار می کنند، این شکل مهمی از توانمندسازی است که در آن بیشتر احتمال دارد نظرات خود را بیان کنند، تخصص خود را به دیگران منتقل کنند و در کانون توجه مدیران پروژه و تیم پروژه خود به اشتراک بگذارند. هنگام سازماندهی جلسات برای به اشتراک گذاشتن موفقیت های پروژه، مدیران پروژه درونگرا بیشتر احتمال دارد که مشارکت کنندگان را در بر بگیرند و به آنها بستری برای درخشش بدهند. این می تواند تیمی با انگیزه، پویا و منسجم تر ایجاد کند.

تطبیق پذیری: در عصر تکنولوژی‌ها و فرآیندهای به‌سرعت در حال پیشرفت، درون‌گراها احتمالاً با فناوری‌ها و شرایط در حال تغییر سازگارتر هستند. از آنجایی که رهبران درونگرا در دوره‌های عدم اطمینان و تغییرات سریع ظاهراً کمتر ابراز وجود دارند، ترجیح دادن متفکر بودن، همکاری در پشت صحنه و کشف ابزارها و گزینه‌های جدید به آنها انعطاف‌پذیری بیشتری در انتخاب‌ها می‌دهد تا تعهد زودهنگام به راه‌حل‌های خاص. درونگراها می توانند رویکرد خود را بهتر با نیازهای تیم پروژه تطبیق دهند و به شرایط منحصر به فرد پروژه رسیدگی کنند.

به رهبری مثال: در نهایت، افراد درونگرا معمولاً با الگوبرداری از خود، ارزش خود را از طریق سخت کوشی، صداقت، فداکاری و توجه به جزئیات نشان می دهند. با گذشت زمان، رهبران درونگرا احتمالاً قابل اعتمادتر دیده می شوند. از این گذشته، رهبران پروژه با کمتر گفتن و انجام کارهای بیشتر، اعتماد تیم خود را جلب می کنند. علاوه بر این، تنظیم لحن در بالا می تواند تیم پروژه خود را برای حفظ استانداردهای بالای عملکرد و اخلاق الهام بخشد.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/achieving-the-objective/202402/why-introverted-personalities-make-great-project-managers

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید