سایکوپات های کهن الگویی در دو فیلم معاصر _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

منطقه مورد علاقه و قاتلان ماه گل هر کدام بر اساس حقایق تاریخی رخ داده در نیمه اول قرن بیستم هستندهفتم قرن.

روانی های هر دو فیلم قاتلان دسته جمعی هستند.

به گفته دکتر رابرت هار، که ارزیابی تشخیصی، فهرست بررسی روان‌پریشی، (PCL) را توسعه داده است، روان‌پزشکان در درک مفهوم عاطفی کلمات اما نه در تعریف فرهنگ لغت‌ها نقص دارند. آنها ظالم و بی رحم هستند، فاقد همدلی هستند و از نظر معیارهای پزشکی روان پریش و از نظر قانونی دیوانه نیستند.

قاتلان ماه گل در مورد کشتار سیستماتیک سرخپوستان اوسیج برای سلب ثروت آنها با به دست آوردن حق سرانه، حق امتیاز سالانه، از تولید نفتی است که برای زمینشان به آنها داده می شود.

ویلیام هیل، سیاستمدار اوکلاهاما و کلاهبردار با بازی رابرت دنیرو، یک ضداجتماعی سازگار و منفعل به نام ارنست بورکهارت را در کنار قایق جنگ جهانی با بازی لئوناردو دی کاپریو به خدمت می گیرد تا با زن اوسیج دوست شود و ازدواج کند. مولی کایل با بازی لیلی گلدستون. ارنست یک روانپزشک سازگار است.

انتظار این است که ارنست در قتل های مورد نیاز برای اطمینان از اینکه مولی حقوق کل خانواده اش را به ارث می برد، شرکت کند. ارنست از هیل اطاعت می‌کند، و به خوبی می‌داند که بعداً باید با همسرش مولی چه کرد تا خودش حق مالکیت را به دست آورد. خانواده مولیز جزو شصت نفر یا بیشتر از اوسیج هستند که بین سال‌های 1918 و 1931 کشته شدند.

در دیگر فیلم معاصر، اردوگاه کار اجباری آشویتس همان “منطقه مورد علاقه” است.

در این فیلم شگفت‌انگیز، فرمانده رودلف هوس و همسرش هدویگ با بازی کریستین فریدل و ساندرا هیلر با پنج فرزند خود در خانه‌ای در محوطه اردوگاه کار اجباری آشویتس زندگی می‌کنند. خانه آنها تنها با یک دیوار باغ از کمپ جدا شده است. اگرچه محل کشتار تنها چند متر با خانه فرمانده فاصله دارد، مرگ و میر از دید خارج است. اگرچه صدای جیغ و شلیک تفنگ شنیده می شود، خانواده به مهمانی های باغ و استخر می روند که ظاهراً غافل هستند. با این حال یک دختر شب ها نمی تواند در تختش بخوابد. و پسرها دندان طلا جمع می کنند.

هدویگ را می‌بینیم که با کتی از راسو در حال رژه در مقابل آینه است. دستش به جیب کت می‌رود و رژ لبی را که امتحان می‌کند بیرون می‌آورد. او به خدمتکار خود دستور می دهد که آستر کت را تعمیر کند. او به خانواده می‌گوید که هر کدام می‌توانند از میان انبوه لباس‌های زیر زنانه چیزی را انتخاب کنند.

زمانی که قطارها می آیند تا مسافران یهودی خود را به آشویتس بیاورند تا نابود شوند یا تا سر حد مرگ کار کنند، زندگی آنها از هر گونه ثروت، دارایی، حرفه و وطن سلب شده بود، اما این بدان معنا نبود که دزدی در آنجا به پایان برسد. هر چه ثروت بر شخصیت آنها باقی مانده بود به سرقت رفت. چمدان هایشان تمیز انتخاب شد.

به هاس ترفیع داده شده است که او را به برلین می برد. مافوق‌هایش پشت سر او می‌گویند: «وظیفه برای او خیلی بزرگ است»، با اشاره به گسترش پیش‌بینی‌شده آشویتس برای جا دادن صنایع آلمانی که در آنجا برای استفاده از زندانیان برای کار مجانی اردو زده بودند.

هاس مدیر ارشد تمام اردوگاه های کار اجباری خواهد بود. او مدیران را اداره خواهد کرد، بسیار دور از ساختن اردوگاهی که برای حل مسئله یهود طراحی شده است.

همسرش بدون لنگر می‌افتد و می‌فهمد که محیط بت‌هایشان برای همیشه از دستشان می‌رود و اصرار دارد که در آشویتس بماند.

حرص و حسادت وحشیانه هر دوی این قتل‌های جمعی را هدایت می‌کند.

ایدئولوژی این حق را فراهم می کند که چیزهای مادی مورد نظر را از افرادی که به آنها پست می پندارند بدزدد. این توسط “ظرفیت بشریت برای جهل عمدی” که در مورد منطقه مورد علاقه گفته شد تسهیل می شود و به همان اندازه در مورد قاتلان ماه گل صدق می کند. مارتین اسکورسیزی کارگردان این فیلم گفت: «ماهیت موذیانه همدستی راه خود را پیدا می کند و نکته بعدی که می دانید نسل کشی است.»

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/breaking-down-the-walls/202402/archetypal-psychopaths-in-two-contemporary-films

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید