رابطه بین تفکر انتقادی و نظریه انتقادی _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

من اخیراً در گفتگو از یکی از دانشگاهیان پرسیدم که چگونه سعی می کنند تفکر انتقادی را در کلاس درس خود ادغام کنند و آنها پاسخ دادند که “زمان زیادی برای این نوع کارها” ندارند. من به سرعت متوجه شدم که آنها نمی دانند من در مورد چه صحبت می کنم و احتمالاً آن را با چیز دیگری اشتباه گرفته اند. این نباید برای من کاملاً تعجب آور باشد، با توجه به تحقیقات لوید و باهر (2010) نشان می دهد که متأسفانه بسیاری از مربیان اینگونه نیستند. au fait با آنچه تفکر انتقادی در واقع است. پس از گفتگوی بیشتر، متوجه شدم که این دانشگاه به چه چیزی اشاره می کند: نظریه انتقادی. این نه اولین باری بود که با چنین آشفتگی اصطلاحات مواجه می شدم و نه اولین باری بود که انتقاداتی از این رشته می شنیدم.

نظریه انتقادی چیست

می‌دانم که عبارت «عدسی انتقادی» که اغلب در زمینه‌های آموزشی شنیده می‌شود ممکن است کمی مبهم باشد و به طرق مختلف درک شود. تفکر انتقادی چیزهای زیادی است، اما یک چیز است نه نظریه انتقادی است. نظریه انتقادی یک رویکرد هنر و علوم انسانی برای شناسایی، نقد و به چالش کشیدن پویایی های اجتماعی و ساختارهای قدرت در جامعه است (به عنوان مثال، تایسون 2023، مارکوزه، 1968 را ببینید). به سادگی، این یک است نقد جامعه؛ از این رو، نام – اگرچه برخی در این زمینه این را استدلال می کنند و معتقدند که این ارتباط با تفکر انتقادی مورد علاقه ما است. من استدلال می‌کنم که چنین افرادی به خوبی با گروه افرادی که در بالا ذکر شد، که واقعاً نمی‌دانند تفکر انتقادی چیست، همخوانی دارند.

رویکرد تئوری انتقادی از اقلیم اجتماعی آلمان پس از جنگ جهانی دوم به عنوان ابزاری برای بررسی چگونگی رسیدن آلمان و در واقع اروپا به جایی که در آن مقطع زمانی بودند، توسعه یافت. این معقول است؛ در واقع، روانشناسی به این مفاهیم نیز علاقه مند بود (به عنوان مثال، کار میلگرام و اش را در نظر بگیرید). نظریه انتقادی از آنجا به سایر کاربردهای آگاه اجتماعی رشد کرد. علی رغم نگرانی های روش شناختی، کار خوبی از طریق نظریه انتقادی انجام شده است. با این حال، تحقیقات ضعیف قابل توجهی نیز در این زمینه انجام شده است. من استدلال می‌کنم که دلیل اصلی این امر این است که این رویکرد غالباً مبتنی بر تعصب است. یعنی متأسفانه بسیاری از نظریه‌های انتقادی مدرن با این گزاره شروع می‌شوند که برخی از پویایی‌ها «بد» هستند. اکنون، من نمی گویم که بسیاری از پویایی هایی که اغلب مورد بررسی قرار می گیرند، بد نیستند، اما شروع تحقیق بر اساس دیدگاهی مغرضانه، منطقی امیدوارکننده به نظر نمی رسد. تفکر انتقادی کجاست؟ ارزیابی کجاست؟ اگر واقعاً به موضوع اهمیت می دهید، تفکر انتقادی را از دیدگاهی بی طرفانه به کار ببرید. به نظر می رسد نظریه انتقادی مدرن از بسیاری از مراحل مرتبط با منطق و مکانیسم های تفکر خوب عبور می کند.

هدف از این بحث مختصر در مورد نظریه انتقادی دو جنبه است. اول، استدلال می شود که در سال های اخیر رشد “قابل توجهی” در این رشته وجود داشته است (به عنوان مثال، تعداد دانشجویان نظریه انتقادی، حضور رو به رشد در جامعه مردمی، و گنجاندن رو به رشد در برنامه های درسی آموزشی)، که با توجه به منطق بالا نگران کننده است، و، دوم، مطابق با مشاهدات من در مقدمه، نام آن متأسفانه شبیه «تفکر انتقادی» است و بنابراین، این دو اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند. لطفا این اشتباه را نکنید

سازه های قدرت

مشابه پویایی های اجتماعی منفی ذکر شده، من نمی گویم که ساختارهای قدرت نیز وجود ندارند. به خانواده ها نگاه کنید: والدین “قدرت” را بر فرزندان خود دارند. به مشاغل نگاه کنید: کارمندان تحت قدرت مدیران خود هستند که تحت قدرت مدیران دیگر هستند و غیره. در واقع، بسته به کشوری که در آن زندگی می‌کنید، دولت شما دارای سطوح متفاوتی از قدرت بر کشورهایی است که بر آن حکومت می‌کند (مثلاً در رابطه با قانون و سیاست‌گذاری). برخی استدلال خواهند کرد که این مردم هستند که باید خودشان را اداره کنند: رای دادن به قانونگذاران و سیاست گذاران به عنوان نمایندگان، که برای من منطقی است، اما همه دولت ها اینگونه نیستند – این برای شما سیاست است (مثلاً عمدتاً مبتنی بر اعتقادات) ، پس چه کاری می توانید انجام دهید؟ «درباره آن به طور انتقادی فکر کنید» پاسخی معقول در زمینه این صفحه خواهد بود، و این به طور قابل توجهی از درگیر شدن در نظریه انتقادی متمایز است.

نکته این است که چنین «ساختارهایی» به طور طبیعی وجود دارند. انسانها به شیوه ای ساختار یافته به صورت سلسله مراتبی فکر می کنند (مثلاً از طریق ساخت طرحواره، طبقه بندی، طبقه بندی) و گروه های اجتماعی را به شیوه ای مشابه توسعه می دهند. این بدان معنا نیست که ما باید چنین ساختارهایی را در آن بپذیریم همه موقعیت‌ها، اما هیچ مقدار دانشگاهی احتمالاً ماهیت انسان را تغییر نمی‌دهد. باور کنید، ما برای مدت طولانی سعی کرده ایم مردم را به تفکر انتقادی وادار کنیم. یکی دیگر از ملاحظات مهم برای شناخت این اشتراک ما است انتظار از این ساختارها متأسفانه، از آنجایی که انتظار داریم همه جا آنها را ببینیم، بسیاری از آنها را از طریق تفاسیر خود ایجاد می کنیم، در حالی که ممکن است حتی وجود نداشته باشند.

بنابراین، اگر از این منظر به تحقیق خود نزدیک می‌شوید که چون چیزی (مثلاً برخی از گروه‌ها) مثلاً یک رویداد یا شرایط کمتر از مطلوب را تجربه می‌کنند، بسیار آسان است – بدون استفاده از تفکر انتقادی – چنین پیامدهای منفی را باید به گروه دیگری نسبت داد، در نوعی رابطه علی. مشکل این است که برخلاف نتیجه گیری (آ منجر به ب، اغلب نقطه شروع تحقیق است که سپس روش شناسی و نتایج آن را مغرضانه می کند. به عنوان مثال، برای اینکه هیچ گروه خاصی را جدا نکنم، فرض کنید در حال مطالعه موضوعی از الف هستم زوگیست دیدگاه (من کلمه/گروه “Zug” را ساختم). با توجه به این واقعیت که من طرفدار Zuggists هستم – حتی ممکن است خودم یک زوگ باشم – این احتمال وجود دارد که من چیزی را گزارش کنم که به نفع Zugs است. برای من، این تحقیق خوبی نیست.

باز هم، من نمی گویم که تمام تحقیقات از رویکرد نظریه انتقادی این گونه است، اما، متاسفانه، مقدار قابل توجهی از آن است. مطمئناً، هر زمینه‌ای هر از گاهی موانع و «بحران‌های» خود را دارد: روان‌شناسی در سال‌های اخیر با بحران تکرارپذیری دست و پنجه نرم کرده است. با این حال، حداقل روانشناسی (در بیشتر موارد) اهمیت تکرارپذیری و سایر مکانیسم های تحقیقاتی مرتبط با روش شناسی خوب را تشخیص می دهد. من در مورد آن با توجه به نظریه انتقادی نگرانی دارم.

در مجموع، نظریه انتقادی برای من اهمیت چندانی ندارد، اما در حال حاضر، همانطور که هم دانشگاهی من در مقدمه گفت، “من زمان زیادی برای چنین چیزهایی ندارم.” بنابراین، چرا حوصله صحبت کردن در مورد آن را اینجا دارید؟ این صفحه بر روی تفکر انتقادی و تصمیم گیری خوب متمرکز شده است. اینها نتایجی است که من و خوانندگان این وبلاگ به آنها علاقه مندیم، در کنار یادگیری بیشتر در مورد اینکه چگونه می توانیم آنها را تقویت کنیم. مفهوم سازی و تشریح تفکر انتقادی بدون داشتن چیزی به نام مشابه که سردرگمی بیشتری را اضافه می کند، به اندازه کافی دشوار است. من هیچ کس را به خاطر روشی که آنها اصطلاح “نظریه انتقادی” را ابداع کردند، سرزنش نمی کنم. با این حال، من فکر می کنم مهم است که مردم از همه طبقات زندگی تفاوت های بین آنها را بدانند، زیرا این تفاوت ها زیاد و مهم هستند.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/thoughts-on-thinking/202402/the-relationship-between-critical-thinking-and-critical-theory

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید