اعتماد به نفس با وجود نقاط ضعف و آسیب پذیری ما _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

  آندره آ پیاکادیو / پکسل

منبع: Andrea Piacquadio / Pexels

افراد با اعتماد به نفس خود را دوست دارند و دوست داشتن خودمان به دیگران پیام می دهد که ما دوست داشته باشیم و آنها را به سمت خودمان می کشانیم. از آنجایی که من به وضوح خودم را دوست دارم، احتمالاً شما نیز دوست خواهید داشت.

اعتماد به نفس باعث پذیرش دیگر می شود

با بیان ایده آل، اعتماد به نفس متواضعانه اما بدون تردید به دیگران نشان می دهد که ما به خودمان علاقه مندیم، غرور خود بی سر و صدا برای رفتارهای مثبت و ویژگی های شخصیتی ما که به راحتی قابل احترام هستند. اما یکی از مؤلفه‌های حیاتی اعتماد به‌نفس باید شامل پذیرش همیشگی ویژگی‌های کمتر ما باشد – ضعیف‌ترین، مشکوک‌ترین اعمال، ویژگی‌ها، نیازها و احساسات ما. اعتمادبه‌نفس نیکو به این ترتیب نشان‌دهنده آگاهی فراگیر و پذیرش این جنبه‌های ضعیف‌تر شخصیت ما است.

این پذیرش «جهانی» خودمان – خوب و بد – می تواند بین نمای شبه اعتماد به نفس، که اغلب برای پنهان کردن ضعف طراحی شده است، و اعتماد به نفس واقعی تمایز قائل شود. از قضا، اگر من نسبت به این جنبه‌های کمتر توسعه‌یافته خودم هم آگاهی دقیق و هم پذیرفتن نشان دهم، به شدت نشان می‌دهد که دیگران نیز می‌توانند با آنها «زندگی» کنند.

علاوه بر این، نشان دادن پذیرش ویژگی‌های ضعیف‌تر ما حتی می‌تواند ما را جذاب‌تر کند، زیرا این نکته را القا می‌کند که نقاط ضعفی که در خودمان می‌شناسیم قابل اصلاح هستند. علاوه بر این، انتقال پذیرفتن ویژگی‌های ضعیف‌تر ما گاهی اوقات حتی می‌تواند زمین بازی بین فردی را هموار کند و باعث شود دیگران با ما احساس راحتی بیشتری کنند. پذیرفتن عیب هایم نشان می دهد که می توانم عیوب شما را نیز بپذیرم. به هر حال، همه ما یک «قایق نجات» را اشغال کرده‌ایم، و پر از انسانیت مشترک و ناقص ما است.

اجرای قطعات ضعیفتر ما

برخی از ما حتی در مدیریت هوشمندانه خطاها، نارسایی ها و عیوب خود مهارت داریم، به طوری که آنها تبدیل به “ابزاری” برای جذاب تر کردن خود برای دیگران و خودمان می شوند. به عنوان مثال، تصدیق اشتباهات اجتماعی، اشتباهات، گاف ها، و لحظات شرم آور خود با ارائه یک “بد من” صادقانه یا معادل آن، می تواند بسیار جذاب باشد زیرا نشان دهنده فروتنی، پشیمانی متفکرانه و پذیرفتن مسئولیت است. به طور همزمان، بیشتر نشان می‌دهد که ما یک تایید ناگفته از خود را حفظ کرده‌ایم که می‌داند خود کامل ما از چیزی بیش از مجموع بخش‌های ضعیف‌ترش تشکیل شده است. من مطمئن هستم که اکثر ما این کیفیت را جذاب می دانیم.

و هنگامی که لحظه مناسب یا “برای انتخاب آماده” به نظر می رسد، خندیدن به خود برای یک اشتباه محاسباتی می تواند هرگونه آسیب، حمله، یا ضربه ای را به یک “قربانی” بالقوه یا محیط اجتماعی بزرگتر کاهش دهد. حتی ممکن است خنده را در دیگران برانگیزد، و “متخلف” را قابل قبول تر و جذاب تر کند، در حالی که به طور بالقوه انسجام گروه را تقویت می کند، همانطور که اغلب خنده انجام می دهد، بنابراین هر هدفی را که اجتماع اجتماعی ممکن است داشته باشد تقویت می کند.

زادگاه اعتماد به نفس

بنابراین، اعتماد به نفس از کجا می آید؟ چگونه به دست می آید؟ آیا این ژنتیکی است، آشکار شدن یا بیان از پیش تعیین شده ژن های ما؟ تا به امروز، هیچ ژن خاصی برای تعیین اعتماد به نفس شناسایی نشده است، و به نظر نمی رسد که این ژن مشخص شود.

با این حال، درون مغز، بستر روان‌عصبی اعتماد به نفس وجود دارد، اما چگونه ایجاد می‌شود و چه شرایطی به نفع رشد بهینه آن است؟ بسیاری از نظریه پردازان به طور قانع کننده ای استدلال کرده اند که اعتماد به نفس نوپای ما در یک بافت مردمی، اغلب با والدین ما متولد می شود، و یک «مصنوع بین فردی» است، که احتمالاً محصول جانبی کیفیت آن رابطه اولیه و شکل دهنده است.

اریک کندل روانپزشک رشد برنده جایزه نوبل اظهار داشت: “بیان ژن تابعی از یادگیری و تجربه اولیه است.” علیرغم استعدادهای ذاتی ما یا «سبک های خلقی» که در بدو تولد وجود داشت، این بود که والدین ما، یا کسانی که مسئولیت تربیت ما را بر عهده داشتند، ابتدا با ما ارتباط برقرار کردند. «یادگیری و تجربه اولیه» نقش مهمی در نحوه ارتباط ما با خودمان دارد. رابطه شما با خودتان چگونه است؟ چگونه با خود “صحبت” می کنید، و چگونه می تواند منعکس کننده این باشد که زمانی با شما صحبت شده است؟

اگر ما خوش شانس بودیم که فرزندپروری “به اندازه کافی خوب” داشته باشیم، به احتمال زیاد اعتماد به نفس مثبت ما شروع خوبی داشته است. ما آموختیم که نیازهای نوظهور ما و احساساتی که آنها ایجاد می کنند از مشروعیت خدشه ناپذیر و اساسی برخوردار هستند.

با این حال، نحوه مدیریت نیازها و احساساتمان متفاوت است. وظیفه این است که نیازها و احساسات خود را به طور مؤثر شناسایی، مشروعیت بخشیده و بازنمایی کنیم. به طور خلاصه، تبدیل شدن به پدر و مادر ایده آلی که ممکن است به طور کامل نداشته باشیم.

اگر این فرض را بپذیرید که همه نیازها در اساسی‌ترین و تقلیل‌ناپذیرترین شکل‌شان مشروع هستند، در این صورت احساساتی که در مدار نیازهای ما هستند به همان اندازه مشروع هستند. مطابق با این فرض، اشتباهاتی که در عرصه بین فردی مرتکب می شویم را می توان به عنوان مدیریت ضعیف نیازهای شخصی در نظر گرفت.

با این حال، خود نیازهای اساسی و احساسات مرتبط با آنها معتبر باقی می مانند. اکنون، پایه محکمی از روابط خوب با خود و گفتگوی خوب با خود، از جمله اعتماد به نفس، ایجاد می شود.

خواندن ضروری اعتماد به نفس

یک مثال ساده و شخصی

اخیراً من و همسرم با هم درگیر شدیم. تا حد زیادی، اگر نه کاملاً، تقصیر من بود. در زمان مشاجره مان، چیز بسیار مهمی داشتم که می خواستم به او بگویم و به اشتباه فکر کردم با وجود اینکه در یکی از اتاق های مجاور خانه ما لباس ها را تا می کرد، توجه همسرم را به خود جلب کرده بودم. پس از اینکه صدایم را بلند کردم تا شنیده شود، در حالی که به نظرم استدلالی بسیار پرشور و غیرقابل قبول علیه یک شخصیت سیاسی بحث‌برانگیز بود و در حالی که با استفاده از بهترین استدلال می‌توانستم علیرغم شور و شوق احساسات شدیدم که مغز را ربوده بودم، احضار کنم. به صراحت، گویی چیزی که من فقط گفته بودم ثبت نشده است، “در مورد چه چیزی صحبت می کنی؟”

با این کار، متأسفانه آن را از دست دادم. با انعکاس، با لحنی بدون هیچ محدودیتی، فریاد زدم: “یعنی چیزی نشنیده ای که من گفتم؟”

بدون اطلاع قبلی از اهمیت موضوع برای من، همسرم مات و مبهوت بود، اما هنوز موفق شد یک “متاسفم” شکننده و عمدتا غیر ضروری را از بین ببرد.

اکنون، با متاثر شدن از عذرخواهی مملو از صدمه او و لحظه‌ای متورم از پشیمانی، استدلال رده بالاتر من با فروتنی دوباره به درون من نفوذ کرد، و همراه با آن، عذرخواهی من برای ضربه زدن به او. من عذرخواهی کردم که محترمانه لحظه ای از وقت او را قبل از شروع به صحبت کردنم درخواست نکردم. نگاه به گذشته، به روش معمول خود، قضاوت بهتری را به من بازگردانده بود.

ترمیم اعتماد به نفس

من شخصاً از هر نوع خشونتی بیگانه هستم. بنابراین، در عواقب ناامیدکننده زیر پا گذاشتن معیارهای شخصی‌ام، بخشی از اعتماد به نفسم را از دست داده بودم، که پیامد رقت‌بار پاسخ بیش از حد گرمم به همسرم بود. اما خوشبختانه، فقط برای مدت کوتاهی.

چیزی که زخم خودساخته عزت نفس من را ترمیم کرد، تلاشی عمدی برای آگاه کردن مجدد خودم از مشروعیت اساسی نیازم به درک حساس و محترمانه همسرم از افکار و احساساتم، صرف نظر از ماهیت آنها بود. به عبارت دیگر، نیازهای من معتبر بود. من آنها را بد مدیریت کرده بودم.

چیزی که کمک کرد بازگشت متواضعانه نزد همسرم پس از فروکش کردن سونامی عاطفی بود تا با آرامش توضیح دهم که توجه و درک او برای من چقدر اهمیت دارد.

انجام مجدد این مینی تراژدی شخصی کارساز شد و اعتماد به نفسم ترمیم شد. من دوباره خودم را دوست دارم.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/a-new-gps-for-intimate-relationships/202401/self-confidence-despite-our-weaknesses-and

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید