آیا عشق بی رحمانه ترین تحمیل است؟ _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

در آخرین روز سال 1966، پست عصر شنبه تمام شماره خود را به عشق اختصاص داد، انتخابی جالب و شاید شجاعانه توسط سردبیران مجله با توجه به تغییر عظیمی که در آن زمان در کشور در حال رخ دادن بود. اولین شماره عاشقانه مجله راسل بیکر بود که گهگاه در ستون روزنامه سندیکای محبوب خود در مورد این موضوع نظر می داد. قطعه او شروع کرد: “عشق، طلسم جادویی تو همه جا هست، لعنتی”، و به وضوح نشان داد که او احساسات قوی اما متفاوتی در مورد این احساسات دارد.

آمریکایی‌ها تحت فشار قرار گرفتند تا عاشق باشند، یا حداقل مانند خودشان رفتار کنند، بیکر احساس می‌کرد، با فرهنگ عمومی و مصرف‌کننده با صدای بلند و پیوسته این پیام را به گوش می‌رساند که فقط همین می‌تواند به خوشبختی منجر شود. “چه اتفاق ناامید کننده ای برای عشق در آمریکا رخ داده است!” او با در نظر گرفتن این که این احساس به “روغن مار 20 نفر تبدیل شده است” فریاد زد.هفتم قرن.” او توضیح داد که نه تنها کسانی که در تجارت سرگرمی و بازاریاب مشغول به کار بودند، مقصر بودند و از روحانیون، پزشکان، مربیان و نویسندگان به عنوان توطئه‌گران در فروش تهاجمی عشق به آمریکایی‌ها نام برد.

عشق می تواند هر مشکلی را حل کند، ما از دوران کودکی از منابع قابل اعتماد فراوانی شنیدیم که اگر هر یک از ما می توانستیم آن شخص خاص را پیدا کنیم، جامعه کامل تری در بال می ماند. بیکر معتقد بود روانشناسان به ویژه مقصر بودند، زیرا آنها بودند که مسئول بررسی ذهن شهروندان بودند تا بفهمند چه کسی عاشق است، چه کسی نیست، و اگر دومی، چرا که نه. یک زندگی عاشقانه به ظاهر موفق مزایای حرفه ای خاصی را به همراه داشت، بی شباهت به داشتن مدرک دانشگاهی. با این حال، عاشق نبودن، که آشکارتر از همه با مجرد ماندن نشان داده می‌شود، عموماً یک فعالیت مشکوک و تقریباً خرابکارانه تلقی می‌شد، با نوعی مجازات، مانند عدم ارتقاء شغلی، کاملاً ممکن است.

دردسر عشق

بیکر بدیهی است که مشکلات زیادی را در رابطه با آنچه او «فرمان سنگین» عشق می نامید، دید. بزرگترین مورد این بود که اکثر مردم در تمام مدت یا حتی بیشتر اوقات عاشق نبودند، واقعیتی که صنعت در حال رشد خودیاری مشتاق بهره برداری از آن بود. این پیام که عشق به کار نیاز دارد بخش مهمی از کتاب هایی بود که اخیراً منتشر شده است تکنیک عشق ورزیدن، شیمی عشق، و فیزیک عشق ورزیدنو چیزی که آمریکایی‌ها با روحیه‌ی توانایی‌شان، با ذوق از آن استقبال کردند.

بیکر معتقد بود که تحقیقاتی که برای کشف رازهای عشق مورد استفاده قرار می‌گرفت، برای کسانی که سعی در یافتن آن می‌کردند، آرامش‌بخش بود، زیرا آمریکایی‌ها علم یا روکش آن را تقریباً به اندازه کار دوست داشتند. بسیاری از ما غوطه ور شدن فرهنگی خود را در عشق از دوران نوجوانی آغاز کردیم، با «پیوسته رفتن» به عنوان وضعیت عادی امور برای هر جوان محترم تلقی می شد. اشعار آهنگ‌های پاپ با نگاه‌های دزدیده شده در میان نوجوانان، قرارداد عشق را تقویت کرد. پلی بوی یا جهان شهری مجله ای که کلیشه های جنسیتی را تقویت می کند و جنسیت را به معادله اضافه می کند.

با این حال، آموزش عاشقانه جوانان هنوز کامل نشده بود. بیکر ادامه داد: «در دانشگاه، او [or she] دانش‌آموزی کاملاً مشروط در عشق است،» با خواندن فروید که اکنون دیدگاه جوان را نسبت به عشق و تمایلات جنسی تقویت می‌کند. همانطور که توسط شعار اعتراضی “عشق کن، نه جنگ” و اشعار آهنگ های هنرمندان محبوب مردمی مانند باب دیلن پیشنهاد می شود، دانشجویان دوران ضد فرهنگ به قدرت شفابخش عشق در معنای وسیع تر آن اعتقاد داشتند، چیزی که به وضوح انعطاف پذیری و سازگاری را نشان می داد. از احساس

بهتر است مراقب باشید چه آرزویی دارید، بیکر به چنین جوانان ایده آلیست هشدار داد، زیرا فشارهای معمول عشق عاشقانه در آینده آنها محتمل است. او نوشت: «در آمریکا، از یک زن و مرد متاهل انتظار می‌رود که روز به روز، هفته به هفته، سال به سال، تا زمانی که زنده هستند عاشق یکدیگر باشند.

به جای اینکه عشق در یک ازدواج رشد کند، همانطور که برخی معتقد بودند، بیکر متقاعد شد که معمولاً در عرض چند ماه پس از روز عروسی کاهش می یابد. او احساس می‌کرد که این نه تنها کاملاً عادی بود، بلکه چیز خوبی بود، زیرا عاشق بودن برای اکثر مردم «وضعیت بسیار سخت و حتی دردناکی بود». به گفته بیکر، کمی عشق و صبر زیاد بهترین دستور برای یک ازدواج سعادتمند بود که با تجویز همان مواد، اما به ترتیب معکوس، افکار روانشناسی رایج پاپ را به چالش کشید.

بیکر در تز سوزاننده خود درباره عشق، حتی این دیدگاه عموماً پذیرفته شده را که در اختیار داشتن احساسات چیز خوبی است، به چالش کشید. او مطمئناً اینطور فکر نمی کرد و از علائم فیزیکی رایج عاشق بودن – از دست دادن اشتها، وزن و خواب و همچنین فشار خون بالا – به عنوان شواهدی مبنی بر مضر بودن وضعیت روحی برای سلامتی نام برد. نوسانات گسترده در سلامت روان فرد نیز اغلب با شروع عشق رخ می دهد، دلیل بیشتری برای این نتیجه گیری است که فرد باید سعی کند مانند طاعون از آن اجتناب کند.

روابط ضروری خوانده می شود

بیکر خاطرنشان کرد که مقادیر زیادی از عشق نیز زندگی اجتماعی فرد را ویران می کند، به طوری که فرد آسیب دیده دیگر علاقه ای به گذراندن وقت با افراد دیگر یا انجام کارهای دیگر ندارد. به همین ترتیب، کار دیگر برای مرد یا زنی که مورد بدی از عشق بود، چندان مهم به نظر نمی‌رسید، زیرا تمرکز بر هر چیزی در زمانی که فرد در شدت هیجان بود، دشوار بود. در بدترین موارد، ازدواج ها خراب می شد، خانواده ها از هم می پاشیدند، و حتی زندگی (گاهی اوقات خود) به نام عشق گرفته می شد. خوشبختانه، “عشق بیشتر اوقات ما را تنها می گذارد”، بیکر گفت، ما را در آرامش و قادر به انجام کاری که باید انجام می دادیم، رها کرد.

با توجه به تمام این جنبه های منفی عشق، چرا هر کسی که عقلش خوب است تصمیم می گیرد در آن غوطه ور شود؟ بیکر اعتراف کرد: «حتی در بدترین شروع‌ها، آن لذت‌هایی را جبران می‌کند که اسرارآمیز، بسیار غیرمنطقی، آنقدر غیرقابل توضیح، و در عین حال آنقدر کمیاب و متعالی است که بهترین شاعران هرگز موفق به بیان شادی خود نشده‌اند». .

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/psychology-yesterday/202402/is-love-the-cruelest-imposition-of-all

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید