آیا بخشش بر خلاف طبیعت انسانی ماست؟ _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

برای پاسخ به سؤال ما، باید سؤال دیگری را مطرح کنیم: جوهر انسانیت ما چیست؟

برای سادگی، ما دو دیدگاه کاملاً متفاوت از انسانیت را در نظر می گیریم که هر دو شامل ایده هایی از زیست شناسی و فلسفه است.

نمای اول

منبع: Megaflopp/Dreamstime

منبع: Megaflopp/Dreamstime

دیدگاه اول شامل تسلط و قدرت است. به عنوان مثال، چارلز داروین استدلال کرد که ما از نظر بیولوژیکی برای جستجوی بقای بهترین ها برنامه ریزی شده ایم. از آنجایی که افراد در سلسله مراتب سلطه بالاتر از دیگران قرار می گیرند، احتمال بیشتری وجود دارد که DNA خود را به نسل های بعدی منتقل کنند. در فلسفه، نیچه (1887) این موضوع را با استدلال خود ادامه می دهد که بشریت در جستجوی قدرت است، شبیه به ایده بیولوژیکی تسلط بر دیگران.

درول (1984) در یک پایان‌نامه دکترای اولیه در مورد روان‌شناسی بخشش، از ایده‌های این موضع اول، این ادعای جالب را مطرح کرد که ذات اساسی انسان‌ها بیش از آنچه که بخشش اجازه می‌دهد، تهاجمی است. کسانی که می بخشند، طبیعت اصلی خود را خنثی می کنند، که بسیار به ضرر آنهاست. از این موقعیت، علم انتظار دارد که بخشنده ها رفاه خود را به خطر بیاندازند، زیرا به دیگران رحمت می کنند، که ممکن است از آنها سوء استفاده کنند.

نمای دوم

منبع: Djem82/Dreamstime

منبع: Djem82/Dreamstime

دیدگاه دوم شامل مضمون همکاری، احترام متقابل و حتی عشق به عنوان مبنایی است که ما انسان هستیم. در زیست شناسی، تقریباً نیم قرن پیش، EO Wilson (1975) آنچه را که او sociobiology نامید، یا این مفهوم را توصیف کرد که برای زنده ماندن خوب، ما باید در جوامع تعاونی با یکدیگر زندگی کنیم. به عبارت دیگر، تسلط بر دیگران می تواند آن دیگران را از خود بیگانه کند و نتیجه آن خصومت در خانواده ها و جوامع است. چنین خصومتی می‌تواند هم به سیستم‌هایی که در آن خصومت رخ می‌دهد و هم به افرادی که خصومت را انجام می‌دهند و افرادی که دریافت‌کننده خصومت هستند آسیب برساند. در فلسفه، فقط به عنوان یک مثال، مضمون کانت (1785) را می یابیم که همه مردم به خودی خود غایت هستند و باید با آنها چنین رفتار کرد. به عبارت دیگر، ما از لحاظ اخلاقی تلاش می کنیم که بر دیگران تسلط نداشته باشیم.

برای این دیدگاه دوم در روانشناسی، ما مضمون عشق را به معنای خدمت به دیگران در آثار لوئیس، امینی و لنون (2001) می بینیم. آنها این استدلال علمی را ارائه می دهند که برای شکوفا شدن به عنوان انسان، هم نیاز داریم که از دیگران محبت دریافت کنیم و هم به آنها عشق دهیم. از آنجایی که عشق برای هر یک از ما بسیار مهم است، اغلب زمانی که دیگران عشق خود را از ما دریغ می‌کنند، دچار ناراحتی می‌شویم. هر چه بیشتر این عشق از بین برود، ممکن است کسی رنج بیشتری را تجربه کند. راه شفا ممکن است بیشتر طول بکشد، هر چه بیشتر و شدیدتر از عشق دور شود. بدون عشق، ارتباطات ما با طیف وسیعی از افراد در زندگی ما می تواند از هم بپاشد. از دیدگاه EO Wilson، این می تواند به هماهنگی در جوامع آسیب برساند، که نقطه بقای ما به عنوان یک گونه است.

آیا بخشش بر خلاف طبیعت ماست؟

از دیدگاه دوم که ما به عنوان انسان چه کسی هستیم، بخشش نقشی کلیدی در یکپارچگی بیولوژیکی و روانی افراد و جوامع دارد زیرا یکی از نتایج بخشش که از طریق مطالعات علمی نشان داده شده است (Enright & Fitzgibbons, 2015)، کاهش است. خصومت و بازگرداندن هماهنگی بخشش می تواند چرخه خشم و حتی انتقام را بشکند. حداقل تا جایی که افرادی که از آنها جدا شده اید عشق و بخشش شما را بپذیرند و آماده باشند تا تنظیمات لازم را انجام دهند، بخشش می تواند روابط را بهبود بخشد و افراد را دوباره به هم پیوند دهد.

کدام یک از این دو رویکرد صحیح تر به نظر می رسد؟

با توجه به اینکه تسلط و عدم احترام و عدم بخشش می تواند بهزیستی روانی و رابطه ای فرد را به خطر بیندازد، رویکرد اول به عنوان راهی برای زندگی به نظر نمی رسد. با توجه به اینکه بخشش در مطالعات متعددی برای افزایش رفاه نشان داده شده است، نتیجه این است که رویکرد دوم، هم از نظر استدلال فلسفه و هم از نظر فرضیه های حمایت شده از علوم اجتماعی معتبرتر به نظر می رسد. حتی عقل سلیم قویاً نشان می دهد که اراده قدرت بر دیگران باعث تعاملات هماهنگ نمی شود. به عنوان مثال، برده داری تا چه حد به عنوان یک شیوه هماهنگی اجتماعی عمل کرده است؟

بخشش خلاف طبیعت ما نیست. در عوض، بخشش بخشی از آن طبیعت است وقتی می بینیم که باید در اجتماع زندگی کنیم و به کسانی که در آن جامعه به ما نزدیک هستند عشق بورزیم.

به عنوان یک هشدار مهم، وقتی دیدگاه فلسفی رئالیستی کلاسیک، دیدگاه ارسطو را در نظر می گیریم، تمایز بین بالقوه و واقعی بودن. ما لزوماً با ظرفیت بخشیدن به دنیا نمی آییم، بلکه در عوض با ظرفیت بخشیدن به دنیا می آییم پتانسیل در مورد آن بیاموزیم و توانایی خود را برای بخشش افزایش دهیم. این واقعی بودن بخشش، تصاحب واقعی آن در موقعیت های تعارض، با تمرین توسعه می یابد.

آیا می بینید که چگونه بخشش از انسانیت شما و دیگران محافظت می کند؟ این به این دلیل است که یکی از راه‌های بازپس گیری عشقی که با اعمال ناعادلانه دیگران از شما گرفته شده است، بخشش است. این به شما امکان می دهد دوباره عشق را احساس کنید و در آینده بیشتر پذیرای محبت دیگران باشید. وقتی عشق بیشتری به دیگران نشان می دهید، به آنها این فرصت را می دهید که در مورد بخشش بیاموزند، آن را عملی کنند و راهی برای پایان دادن به اثرات مخرب کینه در روابط و جوامع خود بیابند.

در نتیجه

وقتی ماهیت انسانیت را از دریچه زیست‌شناسی اجتماعی، فلسفه کانتی و علوم اجتماعی می‌بینیم، نتیجه این است: بخشش نه تنها با طبیعت ما همخوانی دارد، بلکه ممکن است یکی از عناصری باشد که به بقای بشر کمک می‌کند، به ویژه در عصری که در آن گسترش سلاح‌های هسته‌ای، زمانی که برای تسلط بر دیگران استفاده می‌شود، می‌تواند جوامع افراد و حتی خود بشریت را نابود کند.

بخشش ضروری خوانده می شود

اگر بخشش بخشی از طبیعت انسانی ما است اما باید از طریق فکر و عمل پرورش داده شود، پس چرا تقریباً همه جوامع روی سیاره زمین زمان کمی را صرف فکر کردن و تمرین عمدی بخشش در خانواده و جوامع خود می کنند؟ چه چیزی مانع این امر شده است؟ اگر EO Wilson درست می‌گوید که وقتی در جوامع تعاونی زندگی می‌کنیم وضعیت بهتری داریم، پس باید راهی پیدا کنیم که بخشش را به بخشی طبیعی از زندگی خود و جوامع خود برای خیر بشریت تبدیل کنیم.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/the-forgiving-life/202401/is-forgiveness-against-our-human-nature

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید