آنچه در مورد تلاش خود برای خوشبختی آموخته ایم _اخبار روانشناسی جزیره ذهن

  جیل ولینگتون/ پیکسابی

خوشبختی

منبع: Jill Wellington/ Pixabay

جستجوی بشریت برای خوشبختی همیشه وجود دارد، حتی در دنیایی که به دلیل عواقب همه‌گیری، بحران‌های همپوشانی، و تجدید خشونت در سراسر جهان وارونه شده است. با این حال، این تلاشی است که می تواند معکوس باشد.

خوشبختی اصطلاح گسترده ای است که تجربه احساسات مثبت مانند شادی، رضایت و رضایت را توصیف می کند. تعریف شادی ریشه در واقعیت های فرهنگی، تاریخی و روانی دارد.

چرا تلاش برای خوشبختی اغلب معکوس است؟ زیرا شادی چیزی فراتر از یک شغل درونی است که بر اساس قدرت شخصی یا اراده به تنهایی بنا شده باشد. در واقعیت، وجود یا عدم وجود شادی کاملاً ارادی نیست. با این حال، عواملی وجود دارند که به طور قابل اعتمادی برای تأثیر، همبستگی و پیش بینی شادی یافت می شوند.

روانشناسی شادی در تحقیقات به‌ویژه توسط مرحوم دکتر ادوارد دینر، که به طور گسترده به عنوان «دکتر شادی» شناخته می‌شود، به خوبی تثبیت شده است. مطالعه او در مورد شادی همچنین بهزیستی ذهنی (SWB) یا دیدگاه فرد نسبت به شادی خود نامیده می شود.

من به عنوان دانشجوی سال دوم در کلاس روانشناسی دکتر داینر در دانشگاه ایلینویز در اوربانا-شامپین شروع به فکر کردن به شادی و سلامتی خود کردم. او بسیاری از عوامل مؤثر بر SWB را برجسته کرد – از جمله شخصیت (با برونگرایی که منجر به افزایش بهزیستی ذهنی می شود)، عشق و سایر ارتباطات اجتماعی معنادار (بهزیستی روانشناختی با تجربه عشق در زندگی روزمره مرتبط است)، فرهنگ (در آن فرهنگ های جمع گرا بیشتر بر رفاه و عزت نفس گروه به عنوان یک کل تمرکز می کنند، و رویدادهای مهم زندگی (غم و اندوه و از دست دادن به طور موقت سطح کلی شادی فرد را تغییر می دهد).

مردم بسیار شاد

در یکی از مطالعات مهم خود، “مردم بسیار شاد” (2002)، دکتر. اد دینر و مارتین سلیگمن به بررسی علل و عناصر سازنده بهزیستی انسان در میان دانشجویان مقطع کارشناسی پرداختند. آنها 10 درصد بالا و پایین افراد همیشه شاد را با افراد ناراضی مقایسه کردند.

یافته‌ها نشان داد که در این نمونه از شرکت‌کنندگان، افراد بسیار شاد «زمان کمتری را به تنهایی و بیشترین زمان را برای معاشرت سپری می‌کردند، برون‌گراتر، موافق‌تر، کمتر عصبی بودند، در مقیاس‌های آسیب‌شناسی روانی پرسشنامه شخصیت چند فازی مینه‌سوتا (MMPI) امتیاز کمتری کسب کردند. و در مقایسه با گروه های کمتر شاد، روابط عاشقانه و سایر روابط اجتماعی قوی داشت» (دینر و سلیگمن، 2002، ص 83). گروه شادتر بیشتر ورزش نمی کردند یا در فعالیت های مذهبی بیشتر شرکت نمی کردند. آنها حالات منفی را گزارش کردند و به وقایع زندگی واکنش “مناسب” نشان دادند.

به نظر می رسید که روابط اجتماعی به عنوان شرط لازم برای شادی ظاهر می شود. با این حال، ماهیت مقطعی داده‌ها اجازه نمی‌دهد تا اطلاعاتی در مورد اینکه آیا یک زندگی اجتماعی قوی باعث شادی می‌شود، آیا شادی بیشتر منجر به زندگی اجتماعی مرفه‌تر می‌شود یا اینکه برخی از متغیرهای خارجی تفاوت شادی را در بین گروه‌ها به حساب می‌آورند، اجازه نمی‌دهد.

تحقیقات بیشتر نشان می دهد که شادتر بودن با بهبود سلامتی مرتبط است – به نظر می رسد که سبک زندگی سالم تر را ترویج می کند، سیستم ایمنی را تقویت می کند، به مبارزه با استرس کمک می کند، از قلب شما محافظت می کند، درد را کاهش می دهد و طول عمر شما را افزایش می دهد (کویل، 2017). به عبارت دیگر، به نظر می رسد که افراد شاد از نظر فیزیکی بهتر عمل می کنند (Diener & Biswas-Diener, 2008).

داینر و بیسواس-داینر (2008)، زوج پدر و پسر، دریافتند که یادآوری خاطرات مثبت یا “یادآوری اوقات خوب” منجر به افزایش بهزیستی عاطفی می شود. آنها پیشنهاد کردند که مثبت اندیشی و توجه به موفقیت ها و برکات می تواند شادی را در حد اعتدال بهبود بخشد. به نظر می رسد که شاد بودن بیش از حد پیامدهایی در مورد زیاده خواهی های زندگی دارد.

در نتیجه تحقیقات شادی جهانی، آنها چهار عنصر اصلی “زندگی شاد” را برجسته کردند:

  1. ثروت روانشناختی، که به عنوان “تجربه ای که زندگی ما عالی است – این که ما به شیوه ای با ارزش، درگیر، معنادار و لذت بخش زندگی می کنیم” تعریف می شود (ص. 6، همانطور که در فرگوسن، 2011 ذکر شد)، مهم تر از پول است و شامل آن می شود. معنویت، معنا، نگرش‌های مثبت، اهداف و فعالیت‌های اجتماعی و شغلی جذاب.
  2. تفکر، توجه، تفسیر و حافظه جنبه های مهم شادی و ثروت روانی هستند.
  3. شادی نه تنها احساس خوبی دارد، بلکه برای روابط، کار و سلامتی نیز مفید است.
  4. تعیین انتظارات واقع بینانه در مورد شادی مفید است. هیچ کس همیشه به شدت خوشحال نیست.

آنها بر این مفهوم تمرکز کردند که خوشبختی مربوط به سفر است نه مقصد. تحقیقات آن‌ها نشان می‌دهد که افراد لزوماً شاد به دنیا نمی‌آیند، اما می‌توانند سطح شادی خود را تغییر دهند. با این حال، نظریه نقطه تنظیم شادی دیدگاه کمی متفاوت در مورد ژنتیک پشت شادی ذاتی ارائه می دهد.

خواندن ضروری شادی

تئوری نقطه نقطه شادی

بهزیستی ذهنی و تحقیقات روانشناسی مثبت به توسعه نظریه نقطه تنظیم شادی کمک کردند، که پیشنهاد می کند افراد سطح پایه شادی دارند که در طول زمان، علی رغم رویدادهای زندگی، نسبتاً ثابت می ماند. فرض این تئوری این است که مهم نیست زندگی چه چیزی را به سمت ما پرتاب می کند، شادی ما به همان نقطه تعیین شده باز می گردد (پاف، 2017).

این نظریه پیشنهاد می کند که سطح شادی یا رفاه ذهنی ما در درجه اول توسط ژنتیک، تیپ شخصیتی (درونگرا یا برونگرا) و شرطی شدن تعیین می شود. لیوبومیرسکی (2013) پیشنهاد کرد که 50 درصد از شادی به دلیل ژنتیک، 10 درصد به شرایط و 40 درصد به حالات ذهنی درونی است، در حالی که دیگران وراثت پذیری بهزیستی ذهنی را تا 80 درصد یافته اند. مطالعات دوقلو و خانواده نشان داده اند که عوامل ژنتیکی تقریباً 30 تا 40 درصد از واریانس SWB را تشکیل می دهند (Rietveld et al., 2013).

با این حال، نظریه نقطه تنظیم دلالت بر این ندارد که شادی از نظر ژنتیکی محدود است. بر اساس گزارش جهانی شادی (هلیول و همکاران، 2022)، 60 تا 70 درصد واریانس در شادی را می توان به تفاوت های محیطی، تجربیات و مواجهه ها نسبت داد، که نشان می دهد ژنتیک کمتر قطعی است و بیشتر در بیان شادی نقش دارد. . آنها پیشنهاد می کنند که “برخی افراد با مجموعه ای از گونه های ژنتیکی به دنیا می آیند که احساس خوشبختی را آسان تر می کند، در حالی که برخی دیگر خوش شانس تر هستند (ص. 110). با این حال هرکسی می تواند رفاه، شادی و رضایت از زندگی خود را بهبود بخشد یا بر آن تأثیر بگذارد.

فراتر از ژنتیک، باورهایی وجود دارد که می‌توانیم شادی را ذخیره کنیم – شادی را از قبل جمع آوری کرده و از آن استفاده کنیم تا توانایی کنار آمدن با لحظات ناخوشایند آینده را افزایش دهیم، از افکار شاد برای تنظیم خلق و خوی هنگام مواجهه با غم استفاده کنیم، و خود را آموزش دهیم که کمتر ناراحت باشیم (فرجی). -راد و لی، 2021؛ گزنه، 2009). مفهوم شادی «بانکی» به جای اینکه تحت اللفظی باشد، استعاری است. ضروری است که این موضوع را از منظر فرهنگی مرتبط، از جمله صداهای مطیع – کاوش در حالات ذهنی و عاطفی متنوع مورد بررسی قرار دهیم.

استعمارزدایی از شادی

زمینه اجتماعی و فرهنگی، محیط و تجربیات زندگی نقش مهمی در سفر شادی ایفا می‌کنند که باید به شیوه‌ای معنادار و فرهنگی مرتبط که تمرکز تجربیات به حاشیه رانده شده را در نظر گرفت و از استعمار زدایی کرد. استعمار زدایی یک کنش فرهنگی، روانی و اجتماعی برای رهایی از ارزش‌ها و شیوه‌های مسلط است که شامل به چالش کشیدن، بازتعریف و دگرگونی نحوه تعریف، درک و تعقیب سنتی شادی در چارچوب ساختارهای استعماری و پسااستعماری است. تأثیر بی‌عدالتی‌های تاریخی، عدم تعادل قدرت و هژمونی فرهنگی بر رفاه فردی و جمعی را تأیید می‌کند.

مزایای بالقوه شادی استعمار زدایی شامل موارد زیر است:

  • شناسایی، به چالش کشیدن، و جایگزینی فرضیات رایج در مورد بهزیستی ذهنی.
  • پرداختن به ضررهای ذاتی، بازیابی، تعریف مجدد و تغییر احساس خوشبختی خود.
  • بازتعریف و دگرگونی چگونگی تعریف، درک و تعقیب سنتی شادی.
  • رویاپردازی که فرآیندی ضروری برای ایجاد رشد و شادی پایدار فراتر از شادی است.

با کنار هم قرار دادن همه اینها، جستجو برای خوشبختی می تواند معکوس باشد، به ویژه در هنگام اتخاذ مفروضات اجتماعی و تعاریف دستیابی به آن. به نظر می رسد که افراد نسبتاً شاد در طول زمان بهتر از افراد بسیار شاد هستند، حتی وقتی عوامل محافظت کننده شادی را در نظر بگیرند.

شادی ذهنی است و تحت تأثیر عوامل بی شماری از جمله شخصیت، ژنتیک، فرهنگ، محیط و شرایط زندگی است. پرورش “ثروت روانی” و استعمار زدایی از شادی می تواند به ما کمک کند تا زندگی شادی را بر اساس شرایط خود و به روش های معنادار و مرتبط با فرهنگ داشته باشیم.

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/decolonizing-happiness/202401/what-weve-learned-about-our-quest-for-happiness

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید